الشيخ عباس القمي

83

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

اوّل به من نگاه مىكنند و مىگويند : سبحان من بلغ عبدا بيع بعشرين درهما ما بلغ يعنى منزّه است خداوندى كه رسانيد بنده‌اى را كه بيست درهم خريده شده به اين مرتبه از رفعت ، و به تحقيق كه من الآن به واسطهء شما شرف پيدا كردم و در چشمها بزرگ شدم ، زيرا كه دانستند كه شما برادران من هستيد و من عبد نبودم بلكه نوادهء ابراهيم خليلم . « 1 » و نيز روايت شده كه چون حضرت يعقوب و يوسف به هم رسيدند ، يعقوب عليه السّلام پرسيد : پسر جان بگو برايم كه چه بر سرت آمد ؟ گفت : بابا مپرس از من كه برادرانم با من چه كردند ، بلكه بپرس كه حق‌ّتعالى با من چه كرد . « 2 » روايت سوم [ رفتار موسى بن جعفر ( ع ) با دشنام دهنده ] شيخ مفيد و ديگران روايت كرده‌اند كه : در مدينهء طيّبه مردى بود از اولاد خليفهء دوم كه پيوسته حضرت امام موسى عليه السّلام را اذيّت مىكرد و به آن‌جناب ناسزا مىگفت هر وقت كه آن حضرت را مىديد ، و به امير المؤمنين عليه السّلام دشنام مىداد ! تا آن‌كه روزى بعضى از كسان آن حضرت عرض كردند كه بگذار تا اين فاجر را بكشيم ، حضرت ايشان را نهى كرد از اين كار ، نهى شديدى ، و زجر كرد ايشان را و پرسيد كه آن مرد كجاست ؟ عرض كردند : در يكى از نواحى مدينه مشغول زراعت است . حضرت سوار شد از مدينه به ديدن او تشريف برد . وقتى رسيد كه او در مزرعهء خود توقّف داشت . حضرت به همان نحو كه سوار بر حمار بود داخل مزرعهء او شد . آن مرد صدا زد كه زراعت ما را نمال ؛ از آنجا نيا . حضرت به همان نحو كه مىرفت ، رفت تا به او رسيد و نشست نزد او و با او به گشاده‌روئى و خنده سخن گفت ، و سؤال كرد از او كه چه مقدار خرج زراعت كرده‌اى ؟ گفت : صد اشرفى .

--> ( 1 ) - تفسير كشّاف 2 / 503 عنه سفينة البحار 2 / 97 واژهء خلق ط آستان قدس رضوى . ( 2 ) - مجمع البيان 3 / 265 ، سفينة البحار 2 / 97 واژهء « خلق » ط آستان قدس رضوى .